اهلی کردن کارگران صنعتی

ویلهم رایش
برگردان مجید مددی (دکتر در فلسفه سیاسی پژوهشگر)
فاشیسم از دو راه به صفوف گروه های کارگری نفوذ می کند : یکی از راه آن چه به لومپن پرولتاریا مشهور است ( اصطلاحی که هرکس خود را از آن مستثنا می کند ) به وسیله فساد و رشوه خواری مستقیم ماد ی؛ دوم از راه اشرافیت کارگری که آن نیز با فساد و رشوه خواری توام است ، با چاشنی تاثیر و نفوذ ایدئولوژی . فاشیسم آلمان در رفتار سیاسی غیر اخلاقی و بی شرمانه اش به همه کس وعده همه چیز داد ! در مقاله ای به قلم دکتر یارمر درباره « سرمایه داری » ( 24 سپتامبر 1931) چنین می خوانیم :
« در میتینگ حزب ناسیونال آلمان که در اشتاتین برگزار شد ، هوگنبرگ که بر ضد سرمایه داری جهانی با روشنی و صراحتی نشاط بخش داد سخن می داد ، در عین حال بر ضرورت چیزی که آن را سرمایه داری ملی می نامید ، تاکید کرد .
در انجام چنین ماموریتی او یک بار دیگر به نحو آشکاری میان ناسیونالیست های آلمان و ناسیونال سوسیالیست ها تفاوت قایل شد ؛ زیرا که این دومی خوب می دانست نظام اقتصادی سرمایه داری که در آستانه از هم گسیختگی و فروپاشی کامل در سرتاسر جهان قرار داشت ، بایستی جای خود را به نظام دیگری بسپارد ، زیرا که در سرمایه داری ملی نیز چیزی به نام عدالت وجود نداشت » .
این اظهارات چیزی تقریبا کمونیستی به نظر می آید . در این جا ما با نمونهخ ای از تبلیغات فاشیستی رو به روییم که به طور مستقیم و با هدفی آگاهانه ، ریاکارانه و ساختگی به شور و شوق انقلابی کارگران صنعتی توسل می جوید . پرسش مهم و اساسی ، اما این است که چرا کارگران صنعتی ناسیونال سوسیالیست متوجه نشدد که فاشیست ها تنها قول «همه چیز به همه کس » می دهند . در حالی که کاملا مشخص هیتلر همان وقت پنهانی با صاحبان متنفذ صنایع برای دریافت حمایت های مالی از آنان وارد مذاکره شده و به آن ها نیز قول داده بود که بر ضد اعتراضات کارگری و اعتصابات به صدور حکم اقدام کند . از این رو ، می توان گفت که این عدم مقابله با چنین تضادی ، به رغم آن همه فعالیتی که توسط سازمان های انقلابی برای آگاهی دادن به کارگران انجام شده بود ، به دلیل ساختار روانی متوسط کارگران صنعتی و تمایل باطنی آن ها برای حفظ وضع موجود بود . هیتلر در مصاحبه ای با روزنامه نگار آمریکایی کنایکر بوکر درباره کمک های خارجی و بدهی های آلمان به این کشورها و ابراز قدردانی از آنان چنین گفت :
« من اطمینان دارم که بانکداران خارجی به زودی درخواهند یافت که آلمان تحت لوای حکومت ناسیونال سوسیالیست ها جای امنی برای سرمایه گذاری خارجی خواهد بود و این که ما با رضایت و طیب خاطر بهره ای به میزان 3 درصد به اعتبارات واگذار شده از سوی آنان خواهیم پرداخت ».
حال چنانچه وظیفه اصلی تبلیغ و شعار انقلابی « آگاه کردن پرولتاریا» می باشد ، این مهم نه صرفا با توسل به «آگاهی طبقاتی » آنان ممکن است ، نه پیوسته خاطرنشان کردن وضعیت قابل مشاهده و ملموس اقتصادی و سیاسی ، و نه مطمئنا بی وقفه به نمایش گذاشتن فریبکاری و شیادی [ حکومت گران ] که همواره درباره آنان اعمال و در معرض آن قرار دارند . اقدام نخست و مهم ترین وظیفه شعار و تبلیغ انقلابی می بایستی توجه دلسوزانه و از سر همدلی با تضادها و تعارضات درونی کارگران برای پی بردن به این حقیقت باشد که این تنها خواست مشخص انقلابی نیست که پنهان و پوشیده مانده ، تقطیر احساسات انقلابی توده های وسیع [کارگران] ، بی تردید وظیفه اصلی و اساسی در فرایند بیدارسازی و متوجه ساختن آن ها نسبت به مسئولیت اجتماعی شان است .
در زمان دموکراسی «آرام» بورژوایی دو امکان اساسی به روی کارگران صنعتی گشوده است : همسانی و وابسته شدن به بورژوازی که در مقیاس اجتماعی دارای موقعیت برتری است ؛ یا همسانی و وابستگی به طبقه اجتماعی خود که در نتیجه شیوه زندگی ضد ارتجاعی خود را به وجود می آورد . دنبال کردن امکان نخست به معنای حسادت ورزیدن نسبت به انسان مرتجع است ؛ تقلید از او ، و در صورت دست یافتن به فرصتی ، همانند شدن با او و جذب خلق و خو و عادات زندگی او شدن . و اما ، دنبال کردن و پی گرفتن امکان دوم ، یعنی طرد ایدئولوژی و شیوه زندگی شخص مرتجع . ناگفته پیداست که این دو امکان در نتیجه تاثیر هم زمان خصلت های اجتماعی و طبقاتی به یک اندازه نیرومند و دارای جذبه اند و جنبش انقلابی نیز در درک اهمیت این عادات روزمره و عادی به ظاهر بی ارتباط با رفتار [سیاسی] طبقه کارگر که در بیش تر اوقات نیز موجب رفتار زشت و نامطبوعی در آن ها می شود ، ناکام ماند . رفتاری به تقلید از شیوه زندگی طبقه متوسط ؛ طرز راه رفتن ، لباس پوشیدن « درست رقصیدن » ، تهیه وسایل و اثاثیه منزل ، انتخاب سرویس اتاق خواب ، خورد و خوراک و هزاران رفتار « مبتذل » و سخیف دیگر ، به مجرد این که این عوام الناس ، و « لات و لوت ها » موقعیتی از لحاظ مادی مانند طبقه متوسط پیدا کنند ؛ حتی اگر از جهات دیگر دارای فکر و اندیشه انقلابی باشند ؛ بد رفتاری با خانواده ، زن و فرزند ، حتی اگر کمونیست و معتقد به تساوی حقوق افراد باشند . بنابراین ، عادت ها و رفتار روزمره در صورت تکرار به نحو غیر قابل مقایسه ای تاثیر ارتجاعی بیش تری بر فرد می گذارد تا هزاران میتینگ و گردهمایی انقلابی و پخش اعلامیه و جزوه آموزشی به امیدی که بتواند تعادلی به وجود آورد .
زندگی محدود و تنگ نظرانه محافظه کارانه تاثیر مداوم و پیوسته ای بر جای می گذارد ، به هر جنبه ای از زندگی روزمره نفوذ می کند ، در حالی که کار در کارخانه و پخش اعلامیه های انقلابی تنها تاثیر کمی بر جای می گذارند . از این رو ، پاسخ به گرایشات محافظه کارانه کارگران در برپا کردن جشن و ضیافت هایی برای جلب و جذب توده اشتباه بزرگی است . فاشیست های مرتجع در این کار مهارت بیش تری دارند . هنگامی که شیوه های نوخاسته انقلابی جلب نظر نکرده و کارگر با چنین شیوه انقلابی انس و الفتی پیدا نکرده است ؛ در ساختار ارتجاعی کارگری در « لباس شب » که برای یک چنین «ضیافتی »توسط همسر او خریداری شده حقیقت بیش تری نهفته است تا حقیقتی که در صدها مقاله است . البته لباس شب و پارتی های شبانه در منزل که تنها مظاهر بیونی فرایندی درونی در وجود کارگران بود ، گواهی بر این حقیقت بود که مقدمات کار برای حضور و پذیرش و تبلیغات ناسیونال سوسیالیسم قبلا فراهم شده است .
چنانچه وعده و وعید فاشیستی « الغای پرولتاریا» و موفقیت آن ها در انجام آن را هم بر این شیوه زندگی بیفزاییم ، آن وقت این لباس شب و پارتی شبانه بود و نه برنامه اقتصادی که نشانگر موفقیت آن ها در نود درصد موارد بود . بنابراین ، ضروری است که ما به این جزئیات زندگی روزمره توجه بسیار دقیقی مبذول داریم . زیرا این جزئیات زندگی روزانه ، همین شیوه های عادی و معمولی است که موجب شکل بخشیدن به پیشرفت یا پسرفت اجتماعی می شود ؛ نه شعارهای سیاسی که تنها به صورت موقت اشتیاقی را در کارگران بر می انگیزد . در این جا کار مهم و پرثمری در انتظار ماست . در آلمان کار انقلابی برای توده ها تقریبا منحصر به تبلیغات « برضد گرسنگی » شده است . اساس این تبلیغ ، چنانچه که مهم هم بود ، ثابت کرد که بسیار محدود و تنگ نظرانه است . هزارا چیز متفاوت دیگر نیز پشت صحنه زندگی فرد فرد توده های کارگر اتفاق می افتد . برای نمونه ، کارگر جوانی با هزاران مشکل جنسی و فرهنگی رو به روست که به مجرد فرونشاندن و تسکین گرسنگی اش ، او را چون آفتی در بر می گیرد . مبارزه بر ضد گرسنگی مهم ترین آن هاست ، اما فرایندهای نهفته در زندگی انسان ها نیز باید در معرض نور خیره کننده نمایش شیطنت آمیزی قرار گیرد ، که در آن ، هم زمان ما هم بازیگریم و هم تماشاگر ؛ و این بایستی بدون هیچ محدودیت و ترس از پی آمدهای آن انجام شود .
انسان زحمت کش بی تردید در تلاش برای بهبود بخشیدن به برداشت اش از زندگی و طرز طبیعی نگریستن به چیزها ، خود را بی نهایت خلاق و سازنده نشان می دهد . مهار کردن مسائل اجتماعی روزانه و تسلط بر آن ها انگیزه ای راسخ به توده می بخشد ، توده هایی که با لوث ارتجاع آلوده شده اند . بنابراین ، برای سرعت بخشیدن و قطعی شدن پیروزی انقلاب ضروری است بررسی جامع ، ملموس و مربوطی از این مسائل به جای آوریم . و شما با اعتراضات پوچ نخ نما شده تان نگویید که این پیشنهادها خیال پردازانه و آرمانی است . تنها با تکیه بر امکانات شیوه دموکراتیک کار در زندگی و یا انتخاب موضوع سرسخت و انعطاف ناپذیر در برابر اندیشه ارتجاعی و پرورش سرسختانه بذر فرهنگ زنده توده های مردم می توان صلح پایداری را تامین نمود . مادامی که مسئولیت ناپذیری اجتماعی ارتجاعی بر مسئولیت اجتماعی مسلطط است ، کارگر نیز بیش و کم به رفتار انقلابی ، یعنی رفتار عقلانی ، نزدیک می شود . و این دلیل دیگری است بر ضرورت کار روان شناختی در میان توده های کارگر .
تحقیر و تخفیف کار یدی ( یعنی عنصر اولیه تمایل به تقلید از کارگر یقه سفید مرتجع ) اساس روان شناختی ای را تشکیل می دهد که فاشیسم به مجرد نفوذ به درون صفوف طبقه کارگر اعتماد خود را بر آن استوار می سازد . فاشیسم وعده الغای طبقات را می دهد ، یعنی الغای پایگاه پرولتاریا ، و به این وسیله از احساس حقارت کارگر یدی سو استفاده می کند . [ مادامی که مهاجرت روستاییان به شهر برای تبدیل شدن شان به کارگر صنعتی ادامه دارد و اینان ایدئولوژی خانواده روستایی را به همراه دارند ، به طوری که قبلا نیز اشاره کردیم ، زمینه بسیار مناسبی برای ترویج گونه ای از ایدئولوژی امپریالیستی ملی گرایانه فراهم است ] . افزون بر آن ، در جنبش کارگری نیز نوعی فرایند ایدئولوژیک وجود دارد که در ارزیابی ها که از فرصت های جنبش انقلابی در کشورهای پیشرفته و توسعه نیافته به عمل آمده است ، توجه چندانی به آن نشده است . کائوتسکی خاطر نشان می سازد که کارگران در کشور پیشرفته صنعتی مانند انگلستان از لحاظ سیاسی رشد نایافته تر از کارگران در کشور عقب مانده ای چون روسیه هستند . رویدادهای سیاسی در کشورهای مختلف جهان در سی سال گذشته به وضوح نشان داده است که شورش های اقلابی در کشورهای توسعه نایافته از لحاظ صنعتی ، مانند چین ، مکزیک و هند آسان تر اتفاق می افتد تا کشورهای پیشرفته صنعتی چون انگلستان ،آمریکا و آلمان و این وضعیتی است که به رغم وجود جنبش های کارگری متشکل و منضبط که در سنت های کارگری این کشورها ریشه های عمیق دارد ، با آن روبه رو هستیم . اگر قرطاس بازی و دیوان سالاری که خود از نشانه های بیماری است از پیکر جنبش کارگری زدوده شود ، پرسشی که مطرح می شود عبارت است از سنگربندی استثنایی محافظه کاران درون سوسیال دموکراسی و نیز اتحادیه های کارگری در کشور های غربی. از دیدگاه روان شناسی توده ها ، سوسیال دموکراسی بر پایه ساختارهای محافظه کارانه پیروان خود استوار شده است . چنان که در مورد فاشیسم ، در این جا مشکل آن قدر که بر پایه روان شناختی کارگران استوار است ، براساس سیاست هایی که توسط رهبری حزب دنبال می شود ، استوار نیست . در این جا من مایلم تنها به چند نکته در ارتباط با موضوع اشاره کنم که ممکن است موفق به حل یکی دومعما شود. و این ها عبارتند از :
در اوایل نظام سرمایه داری ، افزون بر شکاف و اختلاف آشکاری که از لحاظ اقتصادی میان بورژوازی و پرولتاریا وجود داشت ، به همان اندازه اختلاف ایدئولوژیک و به ویژه اختلاف و شکاف ساختاری وجود داشت . فقدان هرگونه سیاست و خط مشی اجتماعی ، شانزده تا هجده ساعت کار طاقت فرسا و جانکاه روزانه ، سطح نازل زندگی کارگران صنعتی که به نحو برجسته و تکان دهنده ای توسط انگلس در کتابی با نام وضعیت طبقات در انگلستان توصیف شده است، مانع از جذب ساختاری و همگون شدن پرولتاریا در بورژوازی بود . ساختاز قزن نوزده پرولتاریا ، تسلیم بردبارانه آن ها به سرنوشت شان بود . حالت روانی پرولتاریا و نیز دهقانان ، موجب دلزدگی و بی تفاوتی آنان بود ، اندیشه بورژوایی هم نبود ؛ در نتیجه ، این دلزدگی و بی تفاوتی مانعی در راه بروز یک باره و غیر منتظره احساسات انقلابی ایجاد نمی کرد ، و اگر فرصت مناسبی پیش می آمد ، چیزی نبود که مانع بروز این احساسات و توسعه و گسترش آن به صورت شور و هیجان انقلابی و عزم قاطع غیر منتظره ای [برای تغییر ] شود . اما نظام سرمایه داری در مراحل بعدی از سوی دیگر ، چیز کاملا متفاوتی شده بود ؛ چنان که جنبش کارگری متشکلی موفق می شد [با بهره برداری از شرایط موجود ] وضعیت بهتری از لحاظ اجتماعی – سیاسی به دست آورد – چون کوتاه شدن ساعات کار روزانه ، حق رای و تامین اجتماعی – می توانست به نیرومند شدن طبقه کارگر و موقعیت بهتر آن کمک کند . اما درعین حال فرآیند متضادی آغاز می شد : با بالا رفتن سطح زندگی ، جذب و همگونی ساختاری با طبقه متوسط پدید می آمد ، همراه با ترقی موقعیت اجتماعی فرد، و در نتیجه «چشم به بالا دوختن » در دوره رفاه ، این سازگاری با شیوه زندگی طبقه متوسط و وفق دادن خود با راه و رسم و عادات آن طبقه تشدید می شد ؛ اما تاثیر بعدی این سازگاری و انطباق ، در زمان بحران اقتصادی ایجاد مانع در راه شکفتن و آشکار شدن کامل احساسات و شور انقلابی است .
قدرت پایداری سوسیال دموکراسی در سال های بحران نشان می دهد چگونه کارگران به طور کامل به محافظه کاری آلوده شده اند . از این رو این قدرت پایداری نمی توانست تنها با زمینه های سیاسی توضیح داده شود . اکنون به نظر می رسد که شناخت و درک عناصر اصلی این جریان دارای اهمیت است . در این جا دو واقعیت برجسته می نماید : یکی وابستگی احساسی نسبت به رهبر، یعنی ایمان راسخ و تزلزل ناپذیر به بری از اشتباه بودن رهبری سیاسی ( به رغم همه انتقادها که هرگز صورت عمل سیاسی به خود نمی گیرد) ، و جذب و همگونی اخلاق زدگی جنسی به محافظه کاری طبقه متوسط . این همگونی و همانندی با طبقه متوسط در همه جا به شدت توسط لایه بالایی طبقه متوسط تشویق و ترغیب می شود. سوسیال دموکرات ها می بایستی به راستی «چماق »های خود را در ابتدا ، پیش از آن که فاشیسم پیروزی نهایی خود را به دست آورد ، بلند می کردند . اما ، آن ها نه تنها چنین نکردند ، بلکه آن ها را نگهداشتند و فقط بر ضد کارگران انقلابی به کار گرفتند . زیرا برای توده هایی که سوسیال دموکرات بودند ، آن ها ترفندی به مراتب خطرناک تر در دست داشتند : آن هم ایدئولوژی محافظه کارانه در تمام زمینه ها بود.
پس ، هنگامی که کارگر سوسیال دموکرات خود را در بحران اقتصادی گرفتار می بیند بحرانی که او را به مرتبه یک «عمله» تنزل داده است ، رشد احساس انقلابی اش به شدت با ساخت سازی محافظه کارانه که برای دهه ها در درون او شکل گرفته است ، کند شده و به تاخیر می افتد . در نتیجه ،او ،یا در اردوگاه سوسیال دموکرات ها به رغم همه انتقادها و رد سیاست های شان ، باقی می ماند و یا به عنوان جایگزینی بهتر ، به اردوگاه ناسیونال سوسیالیست ها می پیوندند . در این جاست که می بینیم او ، مردد و نامطمئن ، در نتیجه تضاد ژرف میان احساس انقلابی و محافظه کارانه ، و مایوس و سرخورده از رهبران خود ، خطی را دنبال می کند که دارای کم ترین مقاومت است . این که آیا او گرایشات محافظه کارانه اش را رها می کند و به آگاهی کامل نسبت به مسئولیت واقعی خود در فرایند تولید، یعنی آگاهی انقلابی می رسد یا نه ، تنها و تنها به رهبری درست و نادرست تشکیلات و حزب انقلابی بستگی دارد . از این رو ، این ادعای کمونیست ها مبنی بر این که این سیاست های سوسیال دموکرات ها بود که فاشیسم را به قدرت رساند ، از لحاظ روان شناختی ، ادعای درستی است . ناامیدی نسبت به عملکرد سوسیال دموکراسی همراه با تضاد میان فلاکت و بدبختی و اندیشه محافظه کارانه در صورت نبود تشکیلات انقلابی [اصیل ] ضرورتا به فاشیسم می انجامد . برای مثال ، به دنبال شکست کامل سیاست های حزب کارگر در انگلستان (31-1930) فاشیسم نفوذ [سیاسی] خود را به درون صفوف کارگران که در آن زمان در انتخابات 1931 به جای آن که به سوی کمونیست ها بروند به راست غلتیده بودند، آغاز کرد . کشورهای اسکاندیناوی نیز به شدت با چنین تهدیدی روبه رو بودند . رزا لوکزامبورگ بر این باور بود که مبارزه انقلابی توسط « عمله »ها امکان پذیر نیست . در این جا باید پرسید با چه نوع « عمله »ای سر و کار داریم : عمله پیش یا پس از آن که از ساخت سازی محافظه کارانه گذشته است ؟ عمله قبل از این فرایند ،آن کسی است که دارای کند ذهنی و خنگی غیرقابل نفوذی است ، ولی در عین حال دارای توانایی زیادی بای عمل انقلابی . اما ، پس از آن ، ما با عمله ای مایوس و امید برباد رفته رو به روییم . آیا برانگیختن گرایش و تمایل انقلابی در او مشکل تر نیست ؟ فاشیسم تا کی می تواند از یاس و نا امیدی توده ها نسبت به سوسیال دموکراسی و « شورش و طغیان آن ها بر ضد نظام » به سود اهداف حقیرانه خود بهره برداری کند ؟ هم چنان که پاسخ به این پرسش حیاتی مشکل است ، اما یک چیز قطعی و مسلم است و آن این که : جنبش انقلابی جهانی اگر بخواهد ضربه مرگ آوری بر پیکر فاشیسم فرود آورد و آن را از صحنه محو کند ، ضرورتا باید به این کار دست یازد : نفی روحیه محافظه کارانه و عمل انقلابی بر ضد فاشیسم .

کمیته‌ي کارگران: طرحی از اصول و ساختار آن

کمیته‌ي کارگران:
طرحی از اصول و ساختار آن

نویسنده: جان توماس مورفی

جان توماس مورفی یکی از برجسته ترین چهره های "جنبش کمیته های کارخانه" طي جنگ جهانی اول در بریتانیا است. "کمیته ی کارخانه: طرحی از اصول و ساختار" از مهم‌ترين نوشته‌هاي او است. اشاره مي‌كنيم که این جمع‌بندي یکی از عمده ترین آثار نظری و آموزشي جنبش کارگری بریتانیا است و كميته‌ي كارگران شفيلد آن را در اواخر سال 1917 منتشر كرده است. بعدها اصول تشكيلاتي و بيانيه‌ي رسمي كميته‌ي سراسري اداره‌‌كننده‌ي جنبش "كميته‌هاي كارخانه" بر پايه‌ي جزوه ی مورفی تنظيم شد.

پیشگفتار:

جنبش کمیته های کارخانه (Shop Steward’s Mmovement) یکی از مهمترین تجربیات طبقه ی کارگر بریتانیا در قرن بیستم بود. این جنبش با تمام ویژه گی های تاریخی - تجربیاش، هنوز هم میتواند به ما در فهم‌ دقيق‌تر اشکال سازماندهی طبقه کارگر در مراکز صنعتی و تولیدی ياري برساند. در آغاز قرن بیستم در تمام نقاط صنعتی بریتانیا، تشکل‌ها و نهادهاي رسمی و قانونی اتحادیه های کارگری وجود داشت. با رشد جنبش اتحادیه های حرفه های گوناگون طي چند دهه، لایه ی قدرتمندی از بوروکراسی و اشرافیت کارگری میان نمایندگان و کارمندان رسمی و تمام وقت اتحادیه ها شکل گرفت. در واقع، پیدایش بوروکراسی نقصانها و محدودیت های فعالیت کارمندان تمام وقت اتحادیه های کارگری را برجسته ساخته بود. این لایه ی ممتاز با سیاستی دوگانه از طريق‌ چانه زنی بين کارفرمایان و کارگران، بیشتر به فکر منافع قشر خود بود تا منافع اعضای اتحادیه ها، و به همین علت ضربات جبران ناپذیری به جنبش کارگری وارد کرد.
از همان ابتدا، با تكوين "سرمایه داری دولتی" در دوران جنگ امپریالیستی در اغلب کشورهای صنعتی و دگرگوني فناوری و تغییر ترکیب درونی طبقه ی کارگر، شرایط جدیدی به جنبش کارگری تحمیل شد. اتحاديه های حرفه ای کارگران دیگر به تنهایی پاسخگوی نیازهای مبارزات صنفی، رفاهی، اقتصادی و سیاسی کارگران نبودند. شکل گیری و گسترش جنبش "کمیته‌های کارخانه" در بریتانیا و هماهنگی با "اتحادیه های کارگری" از این ضرورت ناشی مي‌شد.
***
تضاد بین توده های عضو و نمایندگان رسمی اتحادیه هاي كارگري یکی از چشمگیرترین جنبه ها در تاریخ اين جنبش است. عدم حل اين معضل همه ی فعالان جنبش کارگری را به هرج و مرجي مهلک و سرانجام به فاجعه‌اي میکشاند. جنش سوسیالیستی – کارگری نبايد وقت خود را بيهوده با توهین و تخریب شخصیت این يا آن فرد هدر بدهد. تمام تلاش این فعالان باید در جهت فهم این معضل باشد که چرا در رهبري این سازمان‌های کارگری افرادی حضور دارند که به سبك و سياق خاص خود فکر و عمل میکنند، و چرا توده های کارگر در واحدهای تولیدی و صنعتی، اندیشه و كنشي متفاوت با آن‌ها دارند؟
نگاه موشکافانه به تاریخ جنبش کارگری از منظر تحول صنعتی و سیاسی، گرایشها و چهره های ویژهای را آشکار خواهد كرد؛ در این بررسی، نقش افراد آشنایی که در مقام ماموران رسمی اتحاديه های کارگری و رهبران تمام وقت کارگری فعاليت می-کنند، آشكار خواهد شد.
تمامي افراد آشنا به تاریخچه‌ي جنبش کارگری مي‌دانند که معمولاً در آغاز کار، افرادي كه در سخنرانی پرشور و انقلابي توانايي بالايي دارند به دفاتر و اداره های سندیکاها و اتحادیه ها وارد میشوند، سخنرانهای پُر شوری كه پس از گذشت مدتي در چرخاندن امور دفاتر اتحادیه ها تغییر شگفت‌انگيزي میکنند. برخي از رساله‌ها چنين تغييراتي را اغلب با تفاوت بین فعالیت ترویجی (propaganda) و امور دفتری و مدیریتی توضیح مي‌دهند. بي‌شك بين این دو نوع فعالیت و عملکرد تفاوتي هست. اما دلايل ارائه‌شده براي این تفاوت، توضيح جامعي از تغییر رفتار کارکنان تمام‌وقت اتحادیه ها نمیدهند. آن فضای اجتماعی که در آن زندگی و فعاليت میکنیم، وقایع مشترک زندگی روزانه مان، مردمی که با آنها گفت و شنود میکنیم، مبارزه برای تامين معیشت و تحقق اهداف زندگی، شرایط کار و... اين‌هاست كه نگرش ما انسانها را به زندگی تعیین میکند.
آيا هنگام كار در خط تولید و بر روی دستگاه ماشین کار احساس نمي‌كنيم کارگری که کنارمان و بر روی همان دستگاه کار میکند با ما رقابت دارد؟ آیا با مشاهده‌ي ارتش عظیم کارگران صنعتی تازه وارد كه خواهان استخدام و امرار معاش خود هستند، احساس نمي‌كنيم كه آن‌ها به زودی در مقابل دروازه ی ورودی کارخانه ها با ما شاغلان به رقابت برخواهند خاست؟ روشن است که برخورد کارگرانی که به دليل شرایط دشوار کار در كارخانه ها، به دفاتر اتحاديه‌ها روی می‌آورند و در نتيجه كار ساده‌تري را انجام مي‌دهند، با رفتار کارگرانی تفاوت خواهد داشت که چنین تجربهای را براي خود محتمل نمي‌دانند. یکی از دلایل برخوردهای كارگران فني با ماموران رسمی دولتی ناشی از این امر است. زیرا اين احتمال وجود ندارد که خود اين ماموران موظف به اجرای طرحهای دولتی بشوند و به اصطلاح آستینها را بالا بزنند. از اين‌رو، ماموران يادشده به آسانی میتوانند براي كارگران فني دربارهی نتایج سودمند طرحهای دولتی ساعت‌ها سخنراني کنند.
اکنون چشم انداز كارگري را که در کارخانه کار می‌کند با چشم-انداز کسی مقايسه كنيد که در مقام مامور رسمی و تمام وقت در اتحاديه ها شاغل است. کسی که در کارخانه است هر تغییری را در محیط کار خود حس میکند. فضا و جو کارخانه فضا و جو پیرامون خود اوست. برای او شرایطی که در چارچوب آن کار میکند، در درجهی اول اهمیت است، و بنابراين اساسنامه ی اتحادیه اش در درجهی دوم اهمیت خواهد بود و حتی در مواردی، در درجه های بعدی. اما اگر همین شخص از کارخانه خارج و برای کار اداری وارد دفتر کار اتحادیه بشود محیط شغلی‌اش تغییر مي‌كند، در فضای متفاوتی نفس مي‌كشد و با قشر و طبقه-ی جدیدی تماس میگیرد. مسائلي که تا چندی پیش براي او در اولويت بودند، با این تغییر شغلی در درجهی دوم اهمیت قرار خواهند گرفت. کارگر سابق و مسئول تمام وقت فعلی اتحادیه، در اساسنامهی اتحادیه مدفون خواهد شد. ناگزير از دیدگاه جدیدي به مسائلي مینگرد که دیگر مانند گذشته نمیتواند آنها را از نزدیک احساس بکند. مقصود اين نيست که كارگر يادشده احساس، صداقت یا علاقهی خود را به طبقه ی کارگر از دست داده است؛ بلکه تاثیر و نفوذ شرایط و عوامل جدید، احساس و نگرش وی را تغییر مي‌دهد و در نتیجه دیدگاه و "ماهيت" شغلی‌اش نیز دگرگون مي‌شود.
بنابراین، ریشه های یکی از اختلافات موجود در طبقه ی کارگر را درك مي‌كنيم: اختلاف میان آن گروهی که شرایط واقعی طبقه کارگر را بیان و منعکس میکنند و دسته‌ای که از زندگی و شرایط واقعی محیط کار کارگران جدا شدهاند. اکنون تاثیر این رویداد را بر روند تکوین اساسنامه ای اتحادیه ها در نظر بگیرید. اتحاديه‌ها براساس اساسنامه ها، به ماموران رسمی منتخب قدرت معینی برای تصمیمگیری مي‌دهند و اعضای این تشکلها بايد از تصمیمها و احکام آن ماموران تمام‌وقت و رسمی اطاعت كنند. البته درست است که برخی مسائل در مواردی برای گرفتن تصمیم به رای‌گیری و صندوق آرا گذاشته میشوند. اما، بي‌شك این نیز درست است که در موارد مهم چنين تصميماتی با رای اعضای تشکلهای کارگری گرفته نشده اند؛ تجربه نشان داده که حکمرانی ماموران رسمی رشد روزافزوني داشته است. ماموران تمام وقت اتحادیه ها قدرت دارند تصميم بگيرند و حكم بدهند كه اعتصابي مطابق یا مخالف با اساسنامه ی اتحادیه بوده است. بنابراین، کارکنان رسمی اتحادیه ها مي‌توانند تعیین کنند که آیا براساس اساسنامه، مخارج اعتصاب به اعتصاب کنندگان پرداخت شود يا نشود! یا درباره‌ي اعتراضها و مطالبات کارگری پيش‌بيني‌نشده، که در اساسنامه مقرراتي درباره‌ي آن‌ها وجود ندارد، قدرت داوری و تصمیم‌ گیری دارند. به احتمال زیاد، این نکته ی آخر مهم‌تر از نکات دیگر است. زیرا همانطور که اشاره شد، به گروه کوچکي كه از تجربه ی محیط کارخانه دور و جدا شده است، اين اجازه داده مي‌شود که بر توده ی کارگر حکمرانی کند و توده ی کارگر وادار مي‌شود در شرایطی كار کند که پيش‌تر امکان بررسی لازم برای کار تحت آن شرایط دیکته شده را نداشته است. به اين دليل، جنبش کارگری در این دوران به تجدیدنظري اساسی در روشهای تدوین اساسنامه هایی نياز دارد که نقش تودههای کارگر و اعضای اتحاديه ها را تنها در اطاعت از دستورات کارمندان تمام‌وقت تشکلهای کارگری میداند.
این معضل در تمام فعالیتهایاتحاديه اي کارگری بازتاب یافته است. کارگران انتظار دارند کارمندان رسمی تشکلهای کارگری آنها را رهبری کنند، به جاي آن‌ها فکر کنند و مسئولیتها را به عهده بگیرند: به اين دليل، جنبش کارگری دارای چنین رهبران کارگری است، رهبراني رسمی و غیررسمی؛ یکی در دفتر اتحادیه، دیگری در خارج از دفتر. این دسته از رهبران چنان حرف میزنند و عمل میکنند که گویی کارگران کالاهای انعطاف‌پذيري هستند که بنا بر داوری، امیال و ارادهی آنها باید قالبریزی شوند و شکل بگیرند. شايد این دسته از رهبران صداقت زیادي نیز داشته باشند، اما این روشهای "رهبری" دیگر پاسخگوی مسائل توده ی طبقهی کارگر و جنبش کارگری نیست.
در عمل و فعالیت واقعاً دمکراتیک کارگری، هر عضو سازمان بايد در اداره و اجرای کارها و امور جامعه فعال باشد. بنابراین، لازم است جنبش کارگری وضعیت فعلی را معکوس كند. به جای سلطه‌ي رهبران و ماموران رسمی اتحاديه ها بر افکار کارگران، مسائل روزانهی جنبش کارگری بايد جایگزین تصمیمهای از پیش تعیین و "انديشيده"شده‌‌ي این "رهبران" شود. تا زماني که این دسته از کارمندان رسمی بر تودههای کارگر تاثیرگذار هستند، آنها خیلی کم به فکر تغيير اين وضعيت میافتند.
اگر فردي مي‌تواند جمعیتی را به یک سو بچرخاند، شخص توانای دیگری نیز مي‌تواند آن جمعیت را در جهت مخالف به حرکت درآورد. خواست سوسیالیستها اين است که توده ی زنان و مردان کارگر و زحمتکش خود بيانديشند و با تجربهی خود عمل كنند. تا زمانی که توده ی مردم دست به چنین عمل آگاهانه ای نزنند، هیچ پیشرفت واقعی صورت نخواهد گرفت؛ دمکراسی تنها یک تظاهر مسخره خواهد بود و آیندهی این وضعیت برای انسان، داستان نابودی انسان خواهد شد.
انديشه‌ورزي عملي است انقلابی: موانع زندگی را در هم می-شکند، نهادها را دگرگون مي‌كند، و بي‌گمان راهبر زندگی بهتري خواهد شد كه رو به پیش است. در واقع، ترس از اندیشه ورزی ترس از زندگی بهتر و آلت دست تاریک اندیشان و ستمگران شدن است.
بنابراین، عملکردهای یک کمیته‌ي منتخب باید چنان باشد که به جای تصمیمگیری برای تودهها، ابزاری را فراهم كند که از طریق آن اطلاعات کاملی در رابطه با هر مسئله‌ي برنامه ی عمل كسب، و در نتيجه توجه و نظر توده ها به آن مسئله جلب شود. این فرایند باید در رای گیری تودههای کارگر تجلي يابد. هر چه مسئولیت بیشتری بهعهدهی اعضای یک تشکل باشد، آن گرایش فکری که بازتاب همه‌جانبه‌ي افکار و احساسات آنهاست تجلی بيشتري خواهد يافت. به اين ترتيب، نمایندگان رسمی منتخب مي‌توانند تمایلات اعضای تشکلهای خود را به صورت واقعي‌تري بیان كنند.
تاکنون برخی از انحرافهای عمده‌ در روال عملکرد اساسنامهای اتحاديه ها را روشن كرديم و اكنون نشان خواهیم داد چگونه این انحرافها از طريق انحرافهای درون ساختاری تشکلها ترغیب شده یا میشوند.
صندوق آرا پديده‌ي تازه‌اي در جنبش کارگری نیست. هر فعالاتحاديه ايموارد استفاده از آن‌ را درك مي‌كند. با وجود این، هنگامی که مثلاً انتخابات برای گزینش نمایندگان در جریان است یا در مورد مسئلهای خاص راي‌گيري مي‌شود، به ندرت بیش از چهل درصد اعضاي آن تشکل در انتخابات شركت مي‌كنند و رای میدهند. این به آن‌ معناست که 60 درصد بقیه-ی اعضای همان تشکل زحمت شرکت در رایگیری را به خود نمیدهند. بي‌گمان، خشمگين شدن از عدم ‌شركت 60 درصد در رایگیری بي‌فايده است. باید پرسید که چرا تشکلي کارگری فقط چهل درصد از اعضای خود را به شرکت در رایگیری ترغیب کرده است؟ این یک نقص است. ساختار این تشکل ناقص است. از جمله وظایف ما این است که این نقایص را برطرف کنیم.
رایگیریها معمولاً در شعبههای اتحادیه انجام مي‌شود و جلسات هميشه جلساتی هستند که توسط رهبری اتحادیه فرا خوانده میشوند. بنابراین، ما باید شعبهی اتحادیه را چون واحدي از تشکل کارگری در نظر بگیریم. یک شعبه معمولاً از اعضايی که در مناطق معینی زندگی میکنند تشكيل مي‌شود، بدون توجه به این‌که کجا يا در چه شیفتي کار میکنند.
این‌ها عوامل مهمی هستند و بخش بزرگی از بی توجهی به ریشههای جدایی تودههای کارگر از اموراتحاديه اياز همين‌ها سرچشمه مي‌گيرد. كارگران هر روز با هم زیر یک سقف کار می-کنند، با یکدیگر آشنا میشوند، به راحتی به هم جوش می-خورند و به یکدیگر میپیوندند، زيرا علائق آنها مشترک است. این همدلی سبب هم‌زیستی و کار مشترک آن‌ها میشود. اما کارگرانی که در جلسههای شعبههای اتحاديه ها شرکت میکنند، عمدتاً اشخاصی ناآشنا و دارای مشاغلی ناشناخته از همدیگر هستند، چونکه از محل کار و كارخانه های متفاوت آمدهاند. از این‌رو، این دسته از اعضای اتحاديه ها در جلسهی شعبهی اتحادیه، که معمولاً هر دو هفته یک بار برگزار مي‌شود، آن نزدیکی، همبستگی، علاقه‌ي شخصی و در نتیجه درک جمعی مسائل را حس نمیکنند: يعني آن درک مشترکی که مستقيماً به تجربهی روزانهی کاری آنها در محیط کارخانه مربوط میشود. در نتیجه به خاطر کمرنگ شدن علاقه، معضل عدم حضور مرتب در جلسههای شعبههای اتحادیه عمیقتر میشود. پس باید بین کارخانه و شعبهی اتحاديه ها ارتباط مستقیمي وجود داشته باشد؛ باید بر کاراتحاديه ايو شراکت در امور صنفی، رفاهی، اقتصادی و اجتماعی بيشترين تمركز انجام شود. برای جلوگیری از این بي‌اعتنايي، حتماً بايد اعضای یک شعبهی اتحادیه از کارگران یک کارخانه باشند.
به محض انديشيدن به این مرحله از مشکلات، با اوضاع و احوال دیگری روبرو مي‌شويم كه پراكندگي انرژی و هدر رفتن نیروی طبقهی کارگر را نشان میدهد. این پراکندگی را فقط مي‌توان چون شکاف وحشتناك درون طبقاتی توصیف کرد. فعالان سوسیالیست برای یگانگی طبقاتی و کسب قدرت توسط کارگران متشکل میشوند اما در مییابند که کارگران نه تنها در یک کارخانه به شاخههای متعددی از اتحادیه‌اي خاص بلکه همچنین به دلایلی در همان کارخانه به چند اتحادیهی مختلف یا چند اتحادیهی گوناگون در یک منطقهی محدود جغرافیایی یا چند هزار اتحادیهی گوناگون در سرتاسر کشور تقسیم شدهاند.
ماهيت روشهای نوین تولید کالا در صنایع، بیش از گذشته به شیوهی تولید اجتماعی درآمده است. به بيان ديگر، کارگران حرفههای گوناگون با هم ارتباط نزدیک دارند و برای تولید کالا به مراتب بیش از گذشته به یکدیگر نیازمند هستند. منافع و علایق یکی، منافع و علایق دیگری است. مکانیکها نمیتوانند بدون کارگران ساده یا رانندگان جرثقیل به کار بپردازند و هیچکدام از آن‌ها بدون فلزکاران، تراشکاران، آهنگران و غیره نمی‌توانند کار کنند. ولی با وجود این وابستگی متقابل و ماهيت اجتماعی کار که کل شاخههای صنعتی را در برمي‌گيرد، تشکل-های موجود کارگران تقریباً خصلت ضداجتماعی دارند.
این نوع تشکلهای اتحادیهای، به جای سازماندهی واحد كارگران براساس منافع و علایق مشترک، آنها را بر پایهی اختلاف بر سر حرفه و نوع کار سازماندهي مي‌كنند و همواره در حالت افتراق و انشقاق نگاه میدارند. اتحاديه های کارگری در دورهای زاده شدند که تولید انبوه ماشینی هنوز در سطح گسترده‌اي به وجود نیامده بود. در آن دوران مهارت در کار و حرفه ارزش و اهمیت بیشتری از امروز داشت. از اين‌رو، اتحادیه-های نخستین جنبش کارگری انگلستان براساس متشکل کردن کارگران ماهر سروسامان یافت. پس از دورهای، در ساختار و روش تولید تغييرات اساسي رخ داد و نیاز به استخدام و نقش کارگران غیرماهر افزایش یافت. اما رشد تغییرات در روش‌هاي تولید که به تغییر جايگاه کارگران ماهر به ساير کارگران انجاميد، از سوي تشکلهای کارگران ماهر درک نشد. با پیدایش اتحاديه های عمومی کارگران که از مردان و زنان کارگر حمایت و مراقبت میکردند، این گونه شکافها به اختلافات سازمان‌یافته تبدیل شدند. در نتیجه، ايجاد هماهنگي در تشکلهای کارگری با تغییرات متزاید جدید به شدت دشوار شد؛ از سويي کارگران مرد ماهر به عضویت کارگران مرد غیرماهر در اتحاديه ها معترض بودند؛ از سوی دیگر، کارگران غیرماهر اغلب از آنچه شگردهای برتری‌طلبانهی کارگران ماهر تلقي مي‌كردند شکایت داشتند؛ و تاسفبارتر اینکه این دو لایه از طبقهی کارگر معترض ورود کارگران زن به اتحاديه ها بودند! امروزه اين وضعیت تغییر کرده است. اما‌ خیلی از آن تشکلها هنوز تعصبات پیشین را حفظ کردهاند. بررسی موقعیت خاص این گونه تشکلها، پوچی و بیهودگی تداوم این گونه تعصبات قشری را آشکار میسازد.
برای توضیح بیشتر در این مورد باید به پیشزمینهی تشکلیابی کارگران ماهر پرداخت. موقعیت كنوني تشکل کارگران ماهر را باید در پرتو سامانیابی گذشتهاش سنجید. کارگران ماهر از سال‌ها سنت تشکلیابی پیشه و صنعت خويش برخوردارند. افزون براین، بايد در حرفه‌ي خاص خودشان پنج سال سابقهی کارآموزی و شاگردی مي‌داشتند. دورهی کارآموزی و خدمات شاگردی به خودی خود کافی بود تا این دسته از کارگران ماهر تعصبي قوی و حساسیتي ویژه به جايگاه‌شان در تولید و صنعت داشته باشند. اما روابط کار و تولید و ساختار صنعتی تغییر كرده، روشهای تولید صنعتی در تمام جنبههای علم مکانیک دگرگون شده، کارشناسی با جهشها و پرش‌هايی زير و رو شده و تولید خودكار و ماشینی به طرز گسترده‌اي افزایش یافته است. در هزاران مورد، کارآموزی و كار شاگردی به کار نمایشی بدل شده است. حتی کارآموزان و شاگردانی که ناگزير براي کارهاي ساده و تکراری حفظ شدهاند، به نیروی کار ارزان بدل شده‌اند. آنها به طور روزافزونی کارهای سادهی کارگران غیرماهر را انجام میدهند. با اینکه کارآموزان و شاگردکاران به همان اندازهی کارگران دیگر در تولید نقش دارند، اما فقط نيمي از دستمزد آنها را دريافت مي‌كنند. بنابراین، سادهسازی در روشهای تولید، پیدایش فناوری نوین و کارایی بیشتر در تولید خودكار و ماشینی و عملکرد ماشین به جای کار يدي، به این معنی است که راه ورود و اشتغال در صنایع برای کارگرانِ غیرماهری که دورهی کارآموزی ندیده یا شاگردی نکردهاند، آسانتر شده است. با این توصیفها هنوز اتحاديه های کارگران ماهر شرط اولیه عضویت در تشکل خود را گذراندن دورهی کارآموزی و شاگردکاری مي‌دانند! به اين ترتيب، باید با اطمینان خاطر گفت که رشد تاریخی تولید صنایع جايگاه انحصاری کارگران ماهر را تضعيف كرده و راه را برای به صحنه آمدن کارگران غیرماهر هموار کرده است.
کارگران غیرماهر كه زیر یک سقف و در همان كارخانه هائی که کارگران ماهر کار می‌کنند، بايد با كارگران ماهر همكاري و به آن‌ها در امر تولید كمك كنند. بنابراین، کارگران غیرماهر با چشمان خود مشاهده میکنند که چگونه کار و تولید ماشینی سادهتر شده است. آنها از خود میپرسند که با اینکه نوع کار آسان شده است، چرا باید به عنوان یک کارگر ساده و غیرماهر در همان جايگاه فرودست پیشین باقی و از پیشرفت باز بمانند؟ با ورود میلیونها کارگر زن به صنایع و تولید، تبعیضهای درون طبقاتی برجستهتر میشود. به اين ترتيب، مبارزه براي رفع تعصبها و تبعیضهای مهارتی، حرفهای و جنسیتی در صفوف کارگران آغاز مي‌شود.
هم اکنون هفت میلیون زن کارگر در صنایع کار مي‌كنند. از آغاز جنگ جهانی اول (1914 میلادی) بیش از یک میلیون زن کارگر وارد تولیدهای فنی و صنایع مهندسی شدند. بي شک کار تمیز و دقیق زنان کارگر اکثریت مردم را متعجب ساخته است؛ تقریبا ساخت تمامي قطعههای تولید پوکه گلوله در دست زنان است. در "ضمیمه‌ي تایمز اینجینیرینگ" در 29 ژوئن 1917 درباره‌ي نقش و کار زنان مطلب زير را مي‌خوانيم:
"به ویژه، نمایشگاه بریستول به خاطر نمایش چندصد نمونه از آثار و محصولهایی که تماماً یا عمدتاً توسط زنان توليد شده‌اند، قابل توجه بود. به جز مواردی که با عکس بزرگ‌تر نشان داده شده بود، 14گروهبندی جداگانه از نمونههای گوناگون به شرح زير به نمایش در آمده بودند: موتورهای هواپیما، موتورهای اتومبیل، ژنراتورهای برقی و سایر قسمتهای موتورهای درون-سوز، لوکوموتیو و موتورهای ثابت، تفنگ و قسمت‌های مختلف تفنگ، سلاح‌های کوچک، وسایل اندازهگیری و تراش و ابزارهای مشابه، جوشدادن و منگنهها و سایر قطعات هواپیما، بدنه‌ي هواپیما و قسمت‌های اسکلت اصلی آن، مهندسی موشکی، وسایل مهندسی مختلف، وسایل بصری و کارهای عدسی سازی. فهرست طولانی است اما همین طویل بودن آن چیزی بیش از نسبی و متنوع بودن کوششهایی نيست که از خدمات زنان در این یا آن کار به دست آمده. تنوع مشابهی در ترکیب بیشتر گروهها دیده میشود. برای مثال، جزئیاتی از چندین موتور مختلف هواپیما، از ماشینهای موتوری و موتورهای کامیون، محصولات‌ مختلف «تانک» (کشتی زمینی) و موتورهای دیزل، قنداق تفنگ و سایر قسمت‌های تفنگ‌های مختلف، از هاچکیس تا هویتزر، و در بین اسلحههای سبک مسلسلهای لوییس و دیگر تفنگهای لی انفیلد به نمایش گذاشته شده بودند. فقط بیش از 70 منگنه و قالب مختلف کشوهای خشاب به نمایش درآمده بود، و بیش از صد نوع پوکههای مختلف و ماشینهای تراش، متههای دو لبه و ابزارهای مشابه، و تقریبا تمام قطعات ممکنهی جداشده از هم ِ هواپیما به نمایش درآمده بودند."
البته نادرست است گفته شود که زنان به طور کلی این نوع تولیدات را به تنهایی توليد مي‌كنند. اما، این تجربه دست‌کم امکانات عظیمی را نشان میدهد که به دليل ساده‌شدن فرایند کار براي زنان کارگر فراهم آمده است. این فرایند، چگونگی از بین رفتن جايگاه انحصاری کارگران ماهر در تمام مشاغل (به جز در کارهای سنگین) را نشان میدهد. با همهی این توصیفها میتوان با اطمینان گفت که در بسیاری كارخانه ها، ورود زنان کارگر یک حرکت مثبت و موفقیت شغلی به حساب نیامده است. در واقع، در بعضی از كارخانه ها هیچ تلاشی برای موفقیت زنان انجام نشده است. زنان کارگر را با تمسخر چون "مسافران دورهی جنگ" تحقیر و تحمل مي‌كنند.
این وضعیت جدید و تغییرات در ترکیب نیروی کار، پس از پايان جنگ، شرایط بسیار وخیمی را برای جنبش کارگری به وجود میآورد؛ احتمالاً با برنامههای بازسازی جعلی و ظاهری، کل جنبش کارگری در برابر سیل بیکارسازی پس از جنگ بازنده خواهد شد. ممکن است هزاران نفر از زنان کارگر به خیابانها بریزند یا مانع کار مردانی شوند که بر سرکارند یا همچنان بیکار هستند. آنطور که برخی سنتپرستان پیشنهاد میکنند، بازگشت به خدمات خانگی، نمیتواند تمام زنان را جذب کند. افزون براین، برخلاف پیشنهاد عدهای، نمي‌توان زنان را به همان کارهایی که قبل از جنگ میکردند بازگرداند؛ امكان ندارد كه عقربه‌ي ساعت تاریخ را به عقب باز گردانيم. باید راههای ضدتبعیض و عادلانه‌تري را جست‌ و‌جو كرد.
درست است که کار زن معمولاً کار ارزاني است، و این نيز درست است که زنان کارگر عموماً مطیعتر از مردان کارگر هستند (و این به اندازهی کافی بد است). از سوي‌ ديگر، این نکته نیز درست است که سازماندهي زنان کارگر، دقیقاً به خاطر تبعیض-های انباشتشدهی تاریخی و اجتماعی، از سازماندهي مردان کارگر مشکلتر است. زنان به طور نسبی کمتر از مردان درباره‌ي این گونه مسائل فکر و عمل میکنند. کارفرمایان با اين موضوع آشنا هستند و به همین علت، زنان را بیشتر استثمار میکنند. اما تمام این "گناه" به گردن زنان نیست. قرنها سلطهی اجتماعی و اقتصادی مرد بر زن چنین وضعیتی را موجب شده است. مردان امروز باید "بها"ی تبعیضهای پیشین علیه زنان را بپردازند. مردان کارگر و زحمتکشی که در گذشته به زنان به عنوان انسانهای برابر نمینگریستند و از آنها موجوداتی فرودست ساخته بودند، اکنون، در نتيجه‌ي تغییر ترکیب درونی طبقهی کارگر با مشکلهایی روبرو شدهاند که دلخواهشان نیست.
اما با وجود این نابرابری اجتماعی – تاریخی ِ درون طبقاتی، باید تاکید کرد که تمامي اعضاي طبقهی مزدبگیر، چه زنان و چه مردان کارگر، موقعيت مشابهي در جامعهی سرمایهداری دارند: همگی باید برای مزد کار بکنند یا همگی با هم گرسنگی بکشند؛ و همگی از بیکاری در هراسند. از یک سو، کارگران ماهر از ساده شدن مهارتها منزجرند، چرا که از پائین آمدن سطح زندگی خود به وسیلهی رقابت و خطری که از سوی کار کارگران نیمه-ماهر، غیرماهر و زنان احساس میکنند بیم دارند. از سوی دیگر، کارگران نیمه ماهر، غیرماهر و زنان نیز هر کدام میخواهند مزد و موقعیت شغلی خود را بهتر سازند و تا سطح کارگران ماهر بالا ببرند. اما همگی آنها در چنگال کسانی اسیر شدهاند که مالک و صاحب وسایل تولید هستند و برای آنان کار و دستمزد تهیه میکنند. البته هم کارگران ماهر در امیال و خواستههای خود مبنی بر حفظ سطح بهتر زندگی حق دارند و هم ‌کارگران زن، نیمهماهر و غیرماهر حق دارند برای زندگی و کار بهتر بکوشند. بنابراین، یگانه راهی که میتواند منافع متقابل تمامي مزدبگیران را تامین و محافظت کند، تلاش، عمل و سازماندهی متحد تمام کارگران، چه زن و چه مرد، است. کوششهای زیادی در گذشته صورت گرفته و نتایجی نیز به بار آورده است؛ تدبیرها و برنامه-های همبسته و فدرال پیش از این آزمایش و از طرحهای ادغام-گری و آمیختگی نيز پشتیبانی شده است. با این وصف، ويژگي مشترک تمام این طرحها این بوده است که همواره به دنبال ‌ پیوستگی و ائتلاف با ماموران و کارمندان رسمی اتحاديه ها بوده-اند تا از آن وسیلهای برای یگانهسازی تودههای ناهمگون کارگر بسازند.
تجربه نشان داده كه این شیوه نتیجهی مطلوب نمي‌دهد. پيش‌تر، مشکل و معضل کار در كارخانه ها و واحدهای تولیدی و صنعتی توضیح داده شد. سپس تغییرات ساختاری تولید بررسی گردید. جنبش سوسیالیستی وظیفه دارد با توجه به این گونه تغییرات و تحولات درون محیط کار، چگونگی بنای اتحاد صنعتی بزرگ کارگران را در دستور کار خود قرار دهد و جنبش کارگری را با ماهیت و جوهر دمکراتیک واقعی قدرتمند سازد. در اين فرایند باید مراقب بود که هیچ‌کدام از ارزشهای واقعی جنبش اتحاديه های کارگری که در مبارزه‌ي تاریخی با نظام کارمزدی به‌ دست آمده از دست نرود. پیشنهاد سوسیالیستها برای حل این مشکل این است که باید به شکل وارونه‌اي این شیوه را به مرحلهی اجرا درآورد.
کمیته‌ي کارخانه
برای حل این معضل، بايد در هر واحد تولیدی و صنعتی کمیته‌ي‌ کارخانه تشكيل شود: کمیتهای متشکل از نمایندگانی که در سطح کارخانه و در مجامع عمومی انتخاب شدهاند. از سويي، بايد نمايندگاني از کارگران ماهر، نیمه ماهر و غیرماهر در این کمیتهها حضور داشته باشند. و از سوی دیگر، اتحاديه های حرفهای خاص، که در كارخانه ها فعال هستند و هر یک از کارگران به آن تعلق دارند، نیز مورد توجه قرار بگيرند. به بيان سادهتر، بايد رابطهای انداموار بين کمیته‌ي کارخانه و نمایندگان شعبههای اتحاديه های مستقر در یک واحد تولیدی و صنعتی سامان بگیرد.
مثلاً فرض کنیم که در کارخانه‌اي اعضای اتحاديه های گوناگون مانند اعضای اتحادیهی کارگران عمومی، اتحادیه‌ي کارگران برقکار، اتحادیهی سازندگان ماشین بخار، اتحادیهی کارگران زن و غیره کار مي‌كنند. هر کدام از این اتحاديه های گوناگون باید نمایندگان کارخانه‌ي خود را در همان محیط کارخانه انتخاب کنند. سپس نمایندگانِ منتخبِ اتحاديه های گوناگون شاغل در آن کارخانهی خاص، با همکاری با يكديگر متحداً "کمیته‌‌ي کارخانه" در آن واحد تولیدی یا صنعتی را سازمان بدهند.
این راهکار بي‌درنگ‌ همهی فعالان جنبش کارگری را به جنب و جوش خواهد انداخت. چون همهی اتحاديه های آن کارخانه کارزاری را براي افزایش فعالیت جهت‌ عضوگیری به راه خواهند انداخت. به اين ترتيب، کسانی که به تشکل‌یابی صنفی- طبقاتی رغبت نشان نمیدهند، خودبه‌خود کنار گذاشته خواهند شد. ما از کارخانه‌اي خبر داریم که به محض تشكيل "کمیته‌ي کارخانه" در آنجا، همهی اتحاديه ها به نحو چشمگیری بر فعالیت خود افزودند و کوشیدند کارگران جدیدی را عضو اتحادیهی خود بكنند، به طوری که یکی از اتحاديه ها، شصت کارگر جدید را به صفوف خود افزود و نامنویسی کرد.
پيشنهاد مي‌شود كه در صورت مهيا بودن شرايط ، در هر واحد تولیدی و صنعتی، نمایندگان منتخب در مجامع عمومی کارخانه هم از سوی اتحادیه و هم از جانب کمیته کارخانه به رسمیت شناخته شوند. اين مجامع باید مقررات و قوانینی داشته باشند که موجب تشویق همکاری نزدیک با کمیته کارخانه شود. مثلاً، نکات زیر بهعنوان مواد نوشتهشده در کارت دستورالعمل نماینده‌ي منتخب کارخانه برای هر یک از نهادهای کارگری کارخانه پیشنهاد میشود:
- کارت عضویت اعضاء باید هر شش هفته یک‌بار بازرسی شود.
- کارگران تازهوارد به هر واحد تولیدی و صنعتی باید با نماینده‌ي کارخانه‌ي همان بخش خود دربارهی عضویت در اتحادیه گفتگو كنند.
- اگر وضع عضويت کارگری در اتحادیه هنوز روشن نیست، نمایندهی منتخب کارگران بايد‌ بتواند کارت عضویت او را ببيند.
- نمایندهی منتخب کارگران باید شرایط محیط کارخانه، دستمزدها و غیره را در آن بخشی از کارخانه که به عنوان نماینده کار میکند، یادداشت کند. وی باید بر مقررات مصوب اتحادیهی آن منطقه نظارت داشته باشد و هر گونه تخطی و تخلف ماموران رسمی اتحادیه را گزارش بدهد.

- هر گونه اختلاف میان کارفرما و کارگران که موجب زیر سئوال رفتن‌ مقررات مصوب اتحادیه ی آن منطقه مي‌شود، باید به نمایندهی کارخانه گزارش شود.

- سپس نمایندهی منتخب کارخانه باید با دیگر نمایندگان کارخانه مشورت کند. آنها به طور جمعی باید دربارهی نوع و چگونگی اقدامات لازم تصمیم بگیرند. تصمیم نمایندگان منتخب کارخانه باید به مجمع عمومی اعضای درون کارخانه گزارش و برای تایید و توافق کارگران به رای گذاشته شود.
- اتفاقات و جریاناتی که در محیط کار رخ میدهند و بر بیش از یک بخش از کارخانه اثر میگذارند، باید به همان ترتیب و با شیوهای مشابه توسط نمایندگان تمام بخشها و حوزه‌های مربوطه تصمیمگیری و اجرا شوند.
- کارگران در کارخانه باید سعی کنند خود اختلافها را پيش از گرفتن كمك از ماموران رسمی اتحادیه در محل کارخانه حل کنند. در مواردی که اختلافها اعضای سایر اتحاديه های مستقر در محيط کار را تحت تاثیر قرار میدهد، بايد همکاری آن اتحاديه ها را برای حل اختلاف جلب کرد.
- توصیه میشود از میان هر پانزده کارگر یک نماینده انتخاب شود. هر چه کارگران فعال در یک کارخانه بیشتر باشند، سازماندهی امور کار و کارگری بهتر و آسان‌تر انجام مي‌شود. همچنین باید در هر بخش از کارخانه و از سوی هر لایهی کارگران متعلق به یک حرفهی خاص، كارگري معتمد انتخاب شود. یکی از وظایف مهم معتمدان منتخب کارگران، فراخوانی و برگزاری نشستهای نمایندگان کارخانه در محل کارخانه و شرکت در جلسههای منطقهای به عنوان نمایندگان کارگران است. وظایف دیگری را نیز میتوان برشمرد که بعداً به آن‌ها اشاره خواهد شد.
- در هر یک از مناطق مختلف ابتکار عمل باید در دست خود کارگران شاغل باشد. مادامی که نمایندگان کارگران در محل كارخانه ها انتخاب شوند و نه در شعبه ها، دیگر مهم نیست که آغاز هر عمل و حرکت کارگری نخست از طریق کمیته ی محلی سندیکا و اتحادیه صورت گرفته است، یا شروع آن در کارخانه بوده و سپس از طریق کمیته ی کارخانه تصمیم گیری شده است. به اين ترتيب، وحدت بین فعالیت‌های رسمی (سندیکایی و اتحادیه ای) و غیررسمی از طریق به‌رسمیت شناختن کنترل توده ای کارگران تضمین خواهد شد.
پيش‌تر توضیح داديم که چگونه مي‌توان کمیته های کارخانه WORKSHOP COMMITTEES)) را در محل کار خود کارگران تشكيل داد، و چگونه آن‌ها هم‌زمان میتوانند بخشی از جنبش رسمی و قانونی سندیکایی واتحاديه ايباشند. هم اکنون باید نشان دهیم چگونه جنبش کارگری میتواند برای پاسخ-گویی به نیازهای روزمرهی کارگران رشد کند.


کمیته های صنعتی محلی

در هر منطقهی صنعتی و تولیدی باید "کمیتههای صنعتی محلی" تشکیل شود. به آسانی مي‌توان درک كرد که هیچ موسسه و کارخانهای را نمیتوان به طور کامل در چارچوب تشکلهای کارگری سازماندهی كرد مگر اینکه کارگران سایر موسسهها و كارخانه های دیگر نیز به همان سمت و سو حرکت كرده باشند. بنابراین در مراحل اولیهی رشد سازماندهي باید کوشيد تا گردهمايي‌هاي كل نمایندگان کارخانه در هر منطقه برگزار و از این گردهمايي‌ها کمیتهی اداره کنندهی صنایع تشکیل شود. اندازهی کمیتهها بنا به اندازه‌ي تعداد کارگران و وضعیت صنایع همان منطقه متغیر خواهد بود. بنابراین، نمایندگان تشكيل‌دهنده‌ي کمیتهها ترکیب، تعداد اعضای درونی و اندازهی آن را تعیین خواهند کرد.
عملکرد این کمیتهها به طور عمده، آموزش دادن و هماهنگ کردن کوشش توده ی کارگران از طریق نمایندگان کارخانه خواهد بود. مثلاً، یکی از وظیفههای کمیتههای صنعتی محلی ایجاد یک کمیته‌ي اطلاعات مربوط به مقررات توافقشدهی ویژه منطقه، قانون تسلیحات، توافق خدمت در ارتش، هیات مشورتی کارگری، شیوهی روال کار در كارخانه ها و غیره خواهد بود. سپس این کمیتهی صنعتی محلی باید به ابزار گسترش و رشد تشکلهای کارگری تبدیل بشود تا کارگران بتوانند در فرایند کنشورزی خویش حداکثر قدرت را به دست خود بگیرند.
باید دقت کرد که این کمیته "جانشین" اتحاديه های محلی نشود و كاركردهاي کمیتههای اتحادیهی کارگری در آن محل را «غصب نكند». نقش اساسی این کمیته پرداختن به مسائل بزرگ‌تری خواهد بود که شامل تمام اتحاديه های کارگری حرفه-ای در صنایع میشود.
بدین سان، تا آنجا که روال کار و روش عملی مدنظر است، به ویژه کارگران و تکنیسینهای امور مهندسی خطاب قرار مي‌گيرند. ما این پیشنهاد را براساس تجربهی عملی خود کارگران مي‌دهيم. چرا که هم اکنون شاهد پیدایش هسته‌های تشکل بزرگ‌تری هستیم که از درون یک شاخه‌اي خاص صنعتی پا به عرصهی وجود گذاشته و راستاي روشني از رشد و تحول را به ما نشان داده است. تاكنون نشان داده‌ايم كه چگونه يك کمیتهی کارخانه و کمیتهی کارگران و تکنیسینهای امور مهندسی را در یک محل و مکان تشکیل دهيم. این کمیتهها نباید هیچگونه قدرت حکمرانی بر روی توده ی طبقهی کارگر داشته باشند. ضرورت وجودی این کمیتهها برای خدمترسانی به تودههای کارگر است. این کمیتهها باید وسائل و شرایطی را به وجود بیاورند که تودههای طبقهی کارگر در تجربهی روزمره‌ي خود تصمیمگیری كنند و نيروها و امکانات خود را وحدت و تمرکز بخشند.
کمیته‌های کارخانه
گام بعدی سرعت بخشیدن به رشد کمیتههای واحد صنعتي، تشكيل كميته‌ي كارخانه در هر كارخانه است. برای رسیدن به این هدف، نمایندگان هر بخش تولیدی و صنعتی در یک کارخانه باید جلسهای تشکیل دهند و کمیتهی مشترکي را از بین خود انتخاب کنند تا تلاشهای آنها را در هر بخش مرکزیت بخشد یا کمیته‌های موجود در آن کارخانه را با هم پیوند دهد. در ادامه‌ي مطلب مي‌كوشيم ضرورت اين تحول را توضیح دهيم. درست به همان دلیل که همكاري بخش‌هاي يك كارخانه برای تولید یک کالا ضروری است، به همان دلیل نیز هماهنگي كار کمیتههای مختلف کارخانه نيز لازم است. از آنجا که مسائلي وجود دارد که بر یک بخش تولیدی تاثیر میگذارند، بنابراین نکات و مسائلی نیز هست که بر يك کارخانه در مجموع تاثیر خواهند گذاشت. کاركرد کمیته‌ي کارخانه به گونه‌اي خواهد بود که بايد از هر مسئله و از هر فعالیتی در کلیهی بخشهای کارخانه و در نخستین لحظهی ممکن مطلع شود و حداکثر توجه را به آن نشان دهد. به اين‌ ترتيب، شکایتهای کارگران یک بخش که از وضعیت و اتفاقات بخشهای دیگر کارخانه بیخبر ماندهاند، کاهش خواهد یافت. مهم‌تر از آن، نيرنگ همیشگی کارفرمایان مبنی بر "بازیدادن" یک بخش علیه بخش دیگر کارخانه که همواره برای پایین نگهداشتن مزایا و حقوق به کار برده میشود نیز به آسانی متوقف خواهد شد.
بدون یک کمیتهی مرکزی منتخب کارگران در هر کارخانه، کمیتهی کارخانه کمکم درعمل سست مي‌شود و طبعاً این هیچ امتیاز ویژهای برای جنبش کارگری نخواهد بود. از سوی دیگر، با فعال بودن یک کمیتهی کارخانه، هر تغییری در روال کار کارخانه میتواند مشاهده شود، هر بخش جدیدی که در کارخانه ایجاد میشود برای تشکل و سامان‌یابی کارگران در همان بخش تلاش صورت خواهد گرفت. بدین سان، کارگران در همه جای کارخانه به رشد آگاهی اجتماعی و دانش صنفی- طبقاتی دست مییابند؛ کارگران از نزدیک درمییابند که چگونه زندگی و کارشان به یکدیگر مربوط است و چگونه به دیگران برای تولید نیازمندیهای جامعه وابستهاند. به بيان دیگر، در آنهنگام، گونه‌اي آگاهي با سرشت اجتماعي از روش‌هاي توليد پرورش خواهد یافت. بدون آن آگاهی، تمام امید برای طبقه کارگري متحد بیهوده خواهد بود و همبستگی کامل کارگری ناممکن است.

به جاي اين كه اين نظريه‌ي عده‌اي معدود باشد كه كارگران در توليد هم‌بسته هستند، تشکل و سازمان كارگران در مراكز توليد اين موضوع را در عمل و به عنوان يك امر واقع نشان مي‌دهد. در آن هنگام، کارگران ساده، فلزکار، قالبریز، تراشکار، رنگرز، چوبکار و غیره، رابطهی اجتماعی و وابستگی به همدیگر را در تولید مورد تاكيد قرار مي‌دهند و در خواهند يافت كه هنگامي كه بر پايه‌ي منافع مشتركي پيوند يابند از چه قدرتي برخوردار خواهند بود. این مرحله از سازمانیابی آغازین طبقهی کارگر را بررسي خواهيم كرد و خواهيم ديد كه اين مرحله تا چه حد حیاتی و با ارزش است.

نه تنها در سرمایه‌داری مدرن گرایش به خودکفايي ملتها مشاهده میشود، بلکه موسسهها و دستگاههای صنعتی درون کشورها نيز سمت و سوي مشابهي دارند. کارفرمایان صنعتي با سرمایهی خود كه براي بهره‌برداری از منابع معینی مانند توليدات ذغال سنگ، آهن و فولاد و غیره كنار نهاده شده است، در آغاز كار به گروههای دیگر سرمایه داران وابسته هستند تا به امكانات معيني براي توليد محصول خاص خود دسترسي داشته باشند. نتیجهی این فرایند آن است که هر گروه ضمن تلاش براي به حداقل رساندن هزینهی تولید خود مي‌كوشد تا به‌صورت مستقيم بر تمام چیزهايی که برای آن كار لازمست كنترل داشته باشد.
مثلاً، رشد کارخانه‌ي اسلحه‌سازی مدرن را در نظر بگیرید. این بخش از صنایع نظامی، تولید خود را با تخصص در پوشش و صفحات زرهای شروع کرد. سپس، در روند تولید پی برد که وابسته به ذغال سنگی است که بیرون از عرصهی تولیدی، تخصصی و مکان جغرافیایی صنایع نظامی تولید میگردد. آنگاه صنایع نظامی بخشهای دیگر صنعتی و خدماتی مانند حمل و نقل، ماشین آلات و کالاهای عمومی را در اختیار گرفت. در همین راستا، ضمن رشد، کارگران راهسازی، آجرپزی، بنایی، شیروانیسازی، و دیگر کارشناسان را استخدام کرد تا بخشهای تازهتر تولیدی را بسازند. در ادامهی روند رشد، تعمیرکاران و مکانیکهائی را به کار گرفت تا تعمیرات ماشین آلات و وسایل حمل و نقل را انجام دهند. به مجرد اینکه بخشهای جدیدي به وجود آمدند، به ناچار سیستم راه‌آهن و سیستم ارابه‌ای نیز به این مجموعه پیوستند؛ اسبها، ارابهها، طویلهها، لوکوموتیوها، واگنها و غیره همگی بخشی از موجودی کارخانه شدند. آنچه کارگران در گذشته تعمیر می‌کردند، هماکنون خودشان تولید میکنند. با بزرگ شدن صنایع نظامی، دستگاه برق و موتورها و تولیدکننده‌ي گاز نیز به کار گرفته شدند. ورود بخشهای جدید تولیدی و خدماتی به صنایع نظامی و اسلحه‌سازی، موجب شد تا میدان مدیریت و سازماندهی برای تولید کالاهايی که پیش‌تر به تولیدکنندگان بیرون از صنایع نظامی و اسلحهسازی وابسته بودند، وسعت یابد و بزرگ‌تر شود. بدین سان، برخی از معادن ذغال سنگ به تصرف در آمدند، قسمتی از سیستم راه آهن در اختیار گرفته شد و غیره. در نتیجه کارگران بخش‌های گوناگون هر چه بیشتر تحت کنترل یک کارفرما یا یک دسته از کارفرمایان قرار گرفتند.
ما توسط رشد طبیعی صنعت كنار هم گرد آمده‌ایم، و اين امر با فرايندهاي ساده‌سازي و تقسيم‌بندي مورد استفاده در تولید اجتناب‌ناپذيرتر می‌شود. ما به گروه‌های اجتماعی تبديل شده‌ایم که به یک کارفرما یا گروهی از کارفرمایان وابسته‌ایم. تنها راه مواجهه این اوضاع، سازمان یافتن و جنگیدن است، همانطور که برای تولید سازمان یافته‌ایم. بنابراین، ضرورت وجود کمیته‌ي کارخانه از آن‌روست که تمام کارگران کارخانه را دور ‌یکدیگر جمع و قدرت کار را متمرکز مي‌كند تا با نیروی متمرکز سرمایه روبرو شوند.

کمیته های محلی کارگران

ما دیدیم که چگونه تشکیل کمیته‌های کارخانه، کارگران را به تشکیل کمیته‌ي کارگران خدمات مهندسی و کمیته‌ي کارخانه در محل کشانید. کمیتههای کارخانه در فرایند گسترش خود نيز ما را به سمت رشد در سطح محلی و کشوری می‌کشانند. هیچ خط و مرز مشخصی بین یک صنعت و صنعت دیگر وجود ندارد، چنانكه هیچ خط و مرزی بین کارگران ماهر، نیمه‌ماهر و غیرماهر وجود ندارد. یک کارخانه‌ي مهندسی جدید، همانطور که نشان دادیم، داراي انواع مختلف کارگر است. علاوه بر مکانیک‌ها، قالب‌ریزها، فلزکاران، آهنگران و غیره، نجاران، شیروانی سازها، بناها، سنگتراش‌ها، کارگران حمل ونقل و غیره هستند که همه‌ي آن‌ها به کارخانه‌ي مهندسی وابسته‌اند، و به همين ترتیب باید توسط کمیته‌ي کارخانه نمایندگی شوند.
این ما را به روشنی به صنایع دیگر غیرمهندسی رهنمون می‌شود و رشد مشابهي را در این صنایع مانند صنعت مهندسی ناگزير می‌کند. سپس درست همانطور که از شعبه‌های اتحاديه های كارگری، شورای اتحاديه‌ها* Trade Council به وجود مي‌آيد، از کمیته‌های صنعتی مختلف هم نمایندگانی بايد برای تشکیل کمیته‌ي محلی کارگران انتخاب ‌شوند.
این كميته در شکل شبيه به شورای اتحاديه‌ها خواهد بود، با اين تفاوت اساسی كه شورای اتحاديه‌ها فقط به‌طور غیرمستقیم به كارخانه ها مربوط است، حال آنکه کمیته‌ي کارگران به‌طور مستقیم به آن مربوط است. اولی هیچ قدرتی ندارد، دومی قدرت محركه‌اي دارد كه نتيجه‌ي پيوند مستقیم کارگران است. بنابراین، کمیته‌ي کارگران ابزار معطوف كردن توجه‌ کارگران يك محل به مسائلی است که بر كل کارگران در آن محل تاثير می‌گذارد.
امکانات چنین سازمانی در يك منطقه بسیارعظیم است. هر کمیته بر حسب ماهيت خود به فعالیت‌های مشخص محدود خواهد بود: کمیتهی یک بخش کارخانه Workshop Committee مثلاً تراشکاری یا فلزکاری، به مسائلی که بر آن بخش تاثیر میگذارند رسیدگی میکند. کمیتهی کل کارخانه Plant Committee که در برگیرندهی نمایندگان بخشهای مختلف کارخانه خواهد بود به مسائلی که مربوط به کلیهی بخشهای کارخانه است رسیدگی میکند. کمیتهی صنعتی Industrial Committee به مسائل مربوط به یک صنعت خاص توجه میکند. و در نهایت "کمیتهی کارگران" Workers’ Committee به مجموعهی مسائل «طبقهی کارگر» میپردازد. به این ترتیب، کارگران در تجربهی مستقیم آموزش مییابند و از طریق نهادهای خودسازماندهی خود دست به ایجاد تشکلهایی میزنند که بازتاب مشکلهای کارگران تجزیهشده در یک کارخانه، یا یک صنعت یا کل طبقه در یک منطقه یا سرتاسر کشور است.
تا کنون در اشارات‌مان درباره‌ي کمیته‌ي شركت نشان دادیم که چگونه صنعت درون دستگاه مهندسی رشد می‌کند و حاكي از رشد مشابهي در ساير صنایع است. كافيست رشد ماشین‌آلات مدرن را در نظر بگيريم تا بي‌درنگ متوجه شويم که همین‌طور که ماشین آلات وارد قلمرو همه‌ي صنایع می‌شوند و حمل و نقل آسان‌تر و مکانیکی‌تر می‌گردد، همین‌طور هم تمام انواع کارگران با هم در مراوده قرار میگیرند و به هم وابسته می‌شوند. مهندسی در تمام صنایع ـــ صنعت معدن، ساختمان و کشاورزی و غیره ــ گسترده مي‌شود تا این که دریابیم كه همان‌طور که ساير کارگران صنعتی با ساير کارگران مهندسی آمیخته شده‌اند، همانطورهم کارگران مهندسی و دیگران با کارگران صنعتی دیگر در صنایع مربوطه درهم آمیخته

کارگران شرکت شهاب خودرو خواهان آزادی فوری و بدون قید شرط رضا شهابی شدند!


حکومت ضد کارگر جمهوری اسلامی کماکان به سرکوب فعالین جنبش کارگری ادامه داده ونیز کماکان فعالین بیشماری در زندانهای قرون وسطایی این رژیم اسیرند. فعالین کارگری زیادی تحت تعیب، اذیت و آزار این حکومت ضد کارگرند.
 رضا شهابی عضو هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد رانندگان تهران؛ بیش از 7 ماه بلاتکلیف در زندان است و تنها جرمش عضویت در سندیکا است. رضا شهابی در اعتراض به فشار و شرایط غیر انسانی و نیز بلاتکلیفی دست به اعتصاب غذا زده است و بدین شکل اعتراض و مبارزه خود را علیه بی حقوقی در زندان ادامه میدهد.
 ما کارگران پیمانی شرکت شهاب خودرو تمام شکنجه ها ومشکلاتی را که برای رضا شهابی ودیگر فعالین کارگری بوجود آمده است را محکوم میکنیم و جمهوری اسلامی ، رییس قوه قضاییه و وزیر اطلاعات را مسول مستقیم این حوادث وجان این عزیزان میدانیم وآزادی بدون قید و شرط آنها را میخواهیم ودر صورتی که اتفاقی برای این عزیز یا هریک اعضا خانواده رضا شهابی  بیفتد این آقایان باید به طبقه کارگر ایران پاسخگو باشند ودر پایان به این آقایان میگوییم که گیریم که محمود صالحی، منصوراسنالو, رضا شهابی و... را گرفتید، با موج عظیم کارگران و قدرت بی پایان کارگران چه خواهید کرد؟؟؟
کارگران با اتکا به نیروی خود، جواب تمامی این اجحافات و بی حقوقیها را خواهند داد.
ما جمعی ازکارگران شهاب خودرو ضمن محکوم نمودن بازداشت رضا شهابی و همه کارگران زندانی، خواهان آزادی فوری و بی قید وشرط رضا شهابی، دیگر کارگران زندانی و همه زندانیان سیاسی هستیم.
کارگران قدرت ما در اتحاد ماست!

گزارش کوتاهی درمورد وضعیت کارگران شرکت نفت

در شرکت نفت واحد‌های پیمانکاری و به‌طور کلی ، بخش خصوصی از زمان شروع به کار رفسنجانی به عنوان رئیس جمهوری ایران بصورت محسوس پا به عرصه وجود گذاشت . در آن زمان عملا استخدام رسمی در شرکت‌های دولتی به فراموشی سپرده شد و دست سرمایه‌داران و بخش خصوصی برای دخالت بیشتر در این سازمان‌ها باز شد و به نوعی نظام سرمایه‌داری و پاسدارانش با روش جدیدتری به مکیدن خون طبقه کارگر مشغول شد .
تعداد کارگران و کارمندان واحد پیمانکاری در شرکتهای تابعه شرکت نفت حدود 100 نفربه بالاست . بسیاری از این گروه‌ها با قراردادی جدید و ظالمانه و شرایط بسیار بد ، از نیمه دوم سال 88 مشغول و بهتر است بگوئیم مجبور به کار شده‌‌اند . متاسفانه تمام مزایایی که امروزه به دیگر پیمانکاران تعلق می‌گیرد از قرارداد ایشان حذف شده که خود به وضعیت بد این گروه دامن زده . پایه حقوق پایین حتی کمتر از سال گذشته ، حذف آیتم‌هایی که خود به بالا رفتن حقوق آنها اثر می‌گذاشت از فیش حقوقی‌شان ، کاهش ساعات اضافه‌کاری و مبلغ مربوط به آن ، به طور کل کاهش مبلغی بالا ازحقوق دریافتی ایشان را رقم زده .
البته این را هم باید اضافه کرد که بخشی دیگر از کارگران قرارداد موقت این شرکت هم هستند که قراردادی جدای از دیگران دارند و نسبت به دسته بالا از وضعیت بهتری از نظر قرارداد ونوع آن برخوردارند . هرچند فرق و تفاوتی در اصل قضیه که همان استثمار طبقه کارگر توسط بخش خصوصی و نظام سرمایه داری است ، نمی‌کند .
قراردادای موقت از نظر تقسیم و نوع قرارداد خود به چند بخش مختلف تقسیم میشوند ا- نوع تقریبا خوب 2- نوع متوسط  3- نوع پایین
این گروه از کارگران و کارمندان قرارداد موقت شرکت نفت چیزی حتی کمتر از آنچه که بیمه تامین اجتماعی برای پایین‌ترین رده شغلی به عنوان دستمزد روزانه در نظر گرفته است هم کمتر مزد دریافت می‌کنند که این خود ظلمی است آشکار بر نیروی کار فعال شرکت نفت .
بخش پیمانکاری فقط به قسمت کارمندان خلاصه نمی‌شود بلکه که بخش خدماتی شرکت را هم شامل می‌شود . کارگران خدماتی که در این بخش مشغول به کارند مظلوم‌ترین کارکنان این شرکت به حساب می‌آیند . گروهی که از نظر حقوق و مزایا در پایین‌ترین سطح قرار دارند . ضمن اینکه ساعت کاری زیادتری نسبت به دیگران دارند . به ظاهرمثل دیگران هستند ازنظر ساعات کاری ، ولی در عمل شروع به کاراین گروه از شش صبح تا شش یا هفت بعد ازظهر است . یعنی چیزی حدود سیزده ساعت کار با دستمزدی پایین‌تر از تمام کارکنان و کارگران .
افراد زیادی در بخش‌های مختلف این این شرکت مشغول به کارند . از قسمت خدماتی و دفتری گرفته تا بخش‌های فنی و مخابراتی و زیرساختی دیگر که خود از نظر کاری و اهمیت آن در سطوح مختلفی هستند و کارها و بخش‌های مختلفی را شامل می‌شوند .
گرچه سعی شده در قانون باید ایمنی کارگران محیا شود ولی به طور کل می‌توان گفت اینکار انجام نشده . از نظر موقعیت و محل انجام شغل گرفته تا وضعیت داخلی ساختمان‌های مورد نظر استانداردهای لازم در هیچ جایی وجود ندارد .
از لحاظ داشتن انجمن اسلامی ، نماینده کارگری و صنفی  در شرکت نفت می‌توان گفت این نهادها وجود غیر محسوس دارند . بطور کلی اینها از حقوق کارفرمایان دفاع می‌کنند و نه از حقوق کارگران . ولی در شرکت‌های تابعه وجود چنین ساختاری بطور کلی مشاهده نمی‌شود .
پرواضح است که وقتی حقوق کارگر با ترفندهایی که قبلا ذکر شد زیر پا نهاده می‌شود ، جلوی ایجاد چنین نهادها و شوراهای صنفی گرفته می‌شود وعملا وجود این سازمانها خالی از معنای واقعی است .
متاسفانه همیشه از وجود چنین سازمان‌هایی در این شرکت و شرکت‌های تابعه آن برای احقاق حق کارگران و کارمندان جلوگیری شده و علت آن را هم با بهانه‌های واهی به باد فراموشی می‌سپارند .
درکل در نظام سرمایه‌داری اسلامی حاکم بر ایران به هیچ‌یک از حقوق انسانی ارزش داده نمی‌شود و می‌توان گفت تمام مردم از پایین‌ترین سطح حقوق انسانی و اجتماعی نیز برخوردار نیستند . در این میان کارگران از دیگر اقشار جامعه بیشتر زیر ظلم و تحت ستم هستند . حقوق کارگر در این میان بطور کلی وجود ندارد . آنچه که مهم و حائز اهمیت است استثمار هرچه بیشتر کارگر و افزودن بر ثروت می‌باشد .
وضعیت حقوقی کارگران رسمی نسبتا بهتر از کارمندان قرارداد موقت است . حقوق در بخش‌های مختلف خصوصی و دولتی در بین کارگران قرارداد موقت و رسمی فرق چشمگیری دارد اما با این حال می‌توان گفت که مزد همه‌ی آنها زیر خط فقر است .
ساعات کار طبق قانون کار است از ساعت 8 صبح تا ساعت 4 بعد از ظهر . البته در بعضی واحدها ساعات بیشتری هم در شبانه روز به عنوان ساعات کاری در نظر گرفته می شود که شیفتی است .
این را هم باید اضافه کرد که ساعاتی هم به عنوان ساعات اضافه کار درنظر گرفته شده است . در سال‌های اخیر از میزان آن به بهانه کمبود بودجه از ساعات کاری کسر شده است ( آنچه که باید ذکر کرد این است که بسیاری از این اضافه‌کاری‌ها نیاز ضروری کاری نیست ولی با توجه به پایین بودن دستمزد و حقوق به ناچار کارگران مجبورند که ساعات بیشتری را بدون نیاز ضروری در محل کار بمانند به این علت که میزان درآمد و مزد دریافتی ایشان کمی بالاتر برود ) .
مسئله مهم‌تر وضعیت درآمدی پایین بخش خدماتی و کارگران این بخش است که نسبت به دیگران با ساعات کاری بیشتر ولی درامد کمتر مواجه هستند که هنوز هم  این وضعیت وجود دارد و هر روز نسبت به روز قبل بدتر می‌شود .
در مورد اعتراضات نسبت به همه آنچه که زایل شدن حقوق نامیده می‌شود باید گفت اعتراضات در شهرهای بزرگ کماکان انجام می‌شود و عمده اعتراضات مهم در جنوب کشور و مناطق نفتی انجام می‌گیرد . بماند که هر اعتراض کوچک کارگری با هجوم نیروهای اطلاعاتی و پلیس سرکوبگر سرمایه‌داران سرکوب می‌شود .
متاسفانه اعتراضاتی که در شهرهای بزرگی چون تهران انجام می‌شود به دلیل ناهماهنگی  و نداشتن تشکل‌های کارگری و متشکل نبودن کارگران و عدم اتحاد و پراکندگی‌شان برای اعتراض‌های هدف‌دار و تشکل یافته و شاید بتوان گفت از ترس از دست دادن تنها منبع درآمدشان و گرسنه ماندن خانواده‌شان به شکست می‌انجامد و هیچ نتیجه مثبتی ندارد . کارگران باید متشکل شوند و با اتحادشان است که می‌توانند حقوق و مطالباتشان را از سرمایه‌داران بگیرند .
به هرحال  صنعت نفت ایران تنها جایی نیست که هرگونه اعتراضی در بدو تولدش با سرکوب و دستگیری و شکنجه و زندان خاموش می‌شود . همگی می‌دانیم که چه در زمان رژیم شاه و چه در سه دهه حاکمیت جمهوری اسلامی هر اعتراض کوچک کارگری که حتی برای اعتراض به دریافت حقوق هم باشد به شدیدترین صورت ممکن سرکوب شده و تا زمانیکه این نظم پوسیده باقیست استثمار کارگران نیز باقی خواهد ماند و تنها راه رهایی کارگران از استثمار، سرنگونی تمام و کمال نظام سرمایه‌داری حاکم و برقراری حکومت کارگران است که در آن همه بطور مستقیم در تعیین سرنوشت خود دخیل هستند و آزاد و در رفاه زندگی کنند .
تحقیق و گردآوری : توماج